نمیدانم چند ده سال بعد، کجای زندگیام و با کدامین احساسها دست و
پنجه نرم میکنم ولی به شدت مشتاقم آنقدر عمیق 1 و شادابیام را
زیستهباشم که با تماشای شادی و تفریح جوانترها عمیقا لبخند بزنم و با
ذوق فریاد برآورم که: «من هم این شادی را زیستهام، تمام این خوشیها
را، تمام این لبخندها و دوست داشتنها و به آغوش کشیدنها را من هم
پیش از این تجربه کردهام.» میخواهم پیریام را بعد از یک جوانیِ پربار
و عزیز، به رسمیت بشناسم. باید همه چیز را تجربه کنم، باید تا میتوانم
ببینم و بشنوم و سفر کنم و دوست بدارم و به آغوش بکشم و برقصم و
آزاد باشم. باید حواسم باشد هیچ حسرتی برای روزهای پیریام کنار
نگذارم.
که پیری مطلوبترین دوران زندگیست، اگر جوانیِ خوشایندی از سر
گذراندهباشی...
برچسب:
نویسنده: رویا شاکری